اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

دلی که شکست دیگه شکسته اشکی که چکید دیگه چکیده من میگم خدا من میگم خدا دل شکسته رو درمون نمیشه کرد اشک چکیده رو پنهون نمیشه کرد حرف من اینه مرغی که پرید دیگه پریده تنی که لرزید دیگه لرزیده دلی که شکست دیگه شکسته اشکی که چکید دیگه چکیده وای من میگم خدا […]

  هنوز این دیوار سنگی‌ سایه بون واسه من سقف کوتاه اتاقم آسمون واسه من هنوز اون پرده همون رنگه همون رنگ کبود با همون شکل قدیمی‌ با همون نقشی‌ که بود اما ما اونی که بودیم دیگه نیستیم واسه هم تو خودت اینو میدونی چی‌ بگم من چی‌ بگم گله‌ها خیلی‌ زیادن قد دیوارای […]

  مپرس از شب من ز سوز تب من برو برو بی وفایی به مرگم گرفتی که با تب بسازم به این اشک لرزان به این شب بسازم برو برو بی وفایی برو تا نپیچد صدای تو دیگر به خانه ی من برو تا نگیرد دل هرزه ی تو بهانه ی من برو برو بی […]

  امروز آفتاب از کدوم ور در اومد که تو غایب دوباره پیدا شدی دو باره زمزمه افتاد تو همه یه بهونه واسه حرفا شدی تو سوار مرکب عشق اومدی تکیه بر این خونه ویرون زدی تا قیامت منت تو بر سرم امشب از شبهای پیش عاشقترم بمون بمون که تو از همه عاشقا سری […]

  میگفتی بجز تو هوای دیگری در سر ندارم میگفتم عزیزم نمیدونم چرا باور ندارم تو میگفتی و بر لبهای من بود هزار اما و آیا پریشان بودم و چشم دل من پر از ناباوریها آه ای خدا شاید گلم با غم سرشتی که در فصل بهارون اسیرم تو زمستون در دفتر دیوونگی نامم نوشتی […]

  ای رفیقان طریقت مست ومستم روز و شب سال وماه هست کار و بارم روزگارم روز و شب من اسیر عشقم و عاشق به روی ماه تو در فراغت سوز وسازم کار و بارم روز و شب روز و شب عاشق بنالد در جهان از عشق یار لا فتی الا علی لا سیف الا […]

  الهی دشمنت را خسته بینم به سینه اش خنجری تا دسته بینم سر شبهای مه حالش بپرسم سحر آیم مزارش بسته بینم مرا نه از سر نه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند پریشان خاطرم رفتند و در خواب مرا از خاک ایشان آفریدند الهی دشمنت را خسته بینم به سینه اش خنجری تا دسته […]

  لا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاا كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها شدم محزون و شیدائی من از سودای درویشان روم بینم کجا باشد مکان و جای درویشان در آن مجلس که درویشان صفای باصفا دارند خدا آید در آن مجلس شود مهمان درویشان لا یا ایها الساقی ادر کاسا […]

  از خانمان آواره ام از دست عشق از دست عشق سر گشته و سرگشته و بیچاره ام از دست عشق از دست عشق هرنیمه شب دیوانه ای در گوشه ویرانه ای گوید به خود افسانه ای از دست عشق از دست عشق پرورده کردم خانمان آواره ام گرد جهان گشتم ضعیف و ناتوان گشتم […]

  امروز آفتاب از کدوم ور در اومد که تو غايب دوباره پيدا شدي دو باره زمزمه افتاد تو همه يه بهونه واسه حرفا شدي تو سوار مرکب عشق اومدي تکيه بر اين خونه ويرون زدي تا قيامت منت تو بر سرم امشب از شبهاي پيش عاشقترم بمون بمون که تو از همه عاشقا سري […]

در حال جستجو در سایت . . .