دانلود جدیدترین آهنگ های ایرانی

دانلود موزیک های جدید ایرانی

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
ای نام تو بهترین سر آغاز
دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸
فرزاد فرزین - خرابش کردی
حامد زمانی - دلارام
حمید هیراد - کدئین
سیروان خسروی - جای من نیستی
سیروان خسروی - اینم میگذره
دانلود آهنگ جدید علیرضا روزگار به نام فول نایس
علیرضا روزگار - فول نایس
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش به نام دریا
مسیح و آرش - دریا

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

ترانه‎های عاشقانه

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت
تا که برگردم شنیدم ،از غمم نالیدو رفت

دیده بودم خواب مادر را شب میلاد من
لحظه ای آمد کنارم،صورتم بوسیدو رفت

مادرم چندین بهاراست،ازکنارم رفته است
مثل مامور از بهشت،آمد مرا زایید و رفت

قوم وخویشانم مکرر، این خبر را میدهند
مادرت درخواب ما،حال توراپرسیدورفت

من به قربانت ،که هرجا رفته ای یاد منی
یادتو هرنیمه شب،روی مرا پوشیدورفت

شعر زیبایی به عشقش گفته بودم که ندید
آمد او اما شبی بر شعر من بالید و رفت

مادرم رفته ولی،در خاطراتم مانده است
روز مادر،چشم او ،آمد بمن خندیدو رفت

0 views مشاهده

وقتی از باور پروانه شدن سرشاریم

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

وقتی از باور پروانه شدن سرشاریم
دل به تاریکی این پیله چرا بسپاریم؟

سنگ باشیم ولی در تن کوهی مغرور
دست از دشمنی آینه ها برداریم

بعد از این بین سکوت من و لبخند شما
رازهایی که شنیدیم نگه می داریم

تا اگر از غم پاییز پریشان بودیم
دست بر شانه ی دلتنگی هم بگذاریم

بین ما هرچه که عریان شده خاکستر ماست
ما که معشوقگی آتش و گندمزاریم

باد از کوچه ی بن بست خبر آورده
ما دوتا پنجره زندانی یک دیواریم

4 views مشاهده

تب کرده ام

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

تب کرده ام پیراهنم ویروس دارد
گلبته هایش داغ نامحسوس دارد

من دیده ام در تب می افتد ماه در حوض
ساعت هم آنجا گردش معکوس دارد

باور کنید آقا اجازه! دست من نیست
این عشق تنها با جنون تکمیل می شد

از برف شبهای زمستانی بپرسید
وقتی می آمد مدرسه تعطیل می شد

سر زد شبیه آفتاب از پشت دیوار
مهتاب را در آسمانت خط خطی کرد

تا من به چشمت ماه پیشانی بیایم
قلب تو را مانند بمب ساعتی کرد

از روستاهای خیالی می گذشتیم
آنجا زنی با خاطراتش شال می بافت

با بافه ای از جنس رویاهای رنگین
هر شب برای یک مسافر فال می بافت

تب کرده ام، هذیان برایت می نویسم
مغزم پر است از فکرهای اشتباهی!

بگذار حالت را بپرسم گرچه دیر است
عالیجناب شعرهایم! روبراهی؟

4 views مشاهده

در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد
ترس از رقیب بود … که آخر زیاد شد

این قدرهام نصف جهان جمعیت نداشت
با کوچ او به شهر، مهاجر زیاد شد

یک لحظه باد روسری اش را کنار زد
از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد

هی در لباس کهنه اداهای تازه ریخت
هی کار شاعران معاصر زیاد شد …

از بس که خوب چهره و عالم پسند بود
بین زنان شهر سَر و سِر زیاد شد

گفتند با زبان خوش از شهر ما برو
ساک سفر که بست، مسافر زیاد شد

0 views مشاهده

من دوستت دارم هنوز

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

ترانه‎های عاشقانه

امشب عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز!
بی من چه شیرین میروی…من دوستت دارم هنوز!

در این مثلث سوختم…دارم به سویت می دوم
داری به سویش میدوی…من دوستت دارم هنوز!

قسمت نشد در این غزل…شاید جهان دیگری…
مستی و رقص و مثنوی..!من دوستت دارم هنوز!

امشب برایت بغض من کل میکشد محبوب من!
حتی اگر هم نشنوی من دوستت دارم هنوز!

در سنگسار قلب من لبخند تو زیباترست…
یک جور خاص معنوی من دوستت دارم هنوز!

خوشبخت باشی عمر من در پنت هاس برج عشق!!!
در ایستگاه مولوی من دوستت دارم هنوز!

دارد غرورم میچکد از چشمهایم روی تخت…!
داری عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز

4 views مشاهده

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار
دلم گرفت از این گردش و از این تکرار

نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو
نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار

اگر به شهر روی طعنه های رهگذران
اگر به خانه بمانی غم در و دیوار

نمانده است تورا در کنار همراهی
که دوستان تو را می خرند بادینار

نه دوستان صفحاتی زهم پراکنده
که جمع کردنشان درکنار هم دشوار

به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اند
به جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار

تو از رعیت خود بیمناکی و همه جا
رعیت است که تشویش دارد از دربار

کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببند
دلم گرفت از این گردش و از این تکرار

1 views مشاهده

نمی دانی مگر ؟

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

خواب دیدی که مرا کشتی!؟ نمی دانی مگر؟
هم پناهی هم مرا پشتی ، نمی دانی مگر؟

چشمهایم با فنونِ خویش خاک ات می کند
زود می بازی تو هم، کشتی نمی دانی مگر؟

گرد خشخاشی ِ من! من را به کشتن داده ای
شب به شب بو می کنم مُشتی ، نمی دانی مگر؟

گِرد آتش واره ی عشقت دعایی خوانده ام
تو برایم مثل َزرتشتی ،نمی دانی مگر؟

عاقبت باحکم عدلِ خود قصاصت می کنم
«ثالث»اَم با دینِ مزدشتی نمی دانی مگر؟!

0 views مشاهده

بیا تا با غزل عقدت کنم

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی
شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی

نمی خواهم بجز چشم تو رازی بینمان باشد
دلم می خواهد آگاه از همه زیر و بمم باشی

دمادم عمر من اتلاف شد اسراف شد بی تو
بیا تا همدلم باشی، بیا تا همدمم باشی

شدم مات رخت ،چون مهره ی دشمن چه بد کیشی…
توقع داشتم تو قلعه ی مستحکمم باشی

اگر خاکم اگر آبم ،بدان من بی تو بی تابم
بیا تا کعبه ام باشی، بیا تا زمزمم باشی

به دل مهر تورا مثل علی یک عمر پروردم
مبادا روز آخر جای ابن ملجمم باشی

درون دل غمی دارم، ز عشقت عالمی دارم
مبادا لحظه‌ای تو، خارج از این عالمم باشی

1 views مشاهده

با لباس آبی از من دل که نه جان می بری

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

با لباس آبی از من دل که نه جان می بری
تو مسلمانی از این ساده مسلمان می بری

عقل و هوش از سر من با هر نگاهت می پرد
این تفاوتی که هست در هر انسان می بری

اوج تصمیم منی هر جا که باشی هستم و
مثل یک کشتی به آبم مثل بادبان می بری

تو که ماهی من که برکه، در دلم هستی و دور
ماه من کی با خودت من را به آسمان می بری؟

ترسم از سوختن که نیست از عشق تو داغم هنوز
این خیال است که مرا سمت زمستان می بری

هر چه می خواهی بکن از عشق من کم شد مگر؟
ماه من بی فایدست زیره به کرمان می بری

3 views مشاهده

قصد جان می کند این عید

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو
این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو

گیرم این باغ ، گُلاگُل بشکوفد رنگین
به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟

با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار
من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو

به گل روی تواش در بگشایم ورنه
نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو

گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است
بازهم باز بهارش نشمارم بی تو

با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو

بی بهار است مرا شعر بهاری ،‌آری
نه همیه نقش گل و مرغ نیارم بی تو

دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو

2 views مشاهده


دسته بندی