دانلود جدیدترین آهنگ های ایرانی

اسفند 2014 7 » موزیک دانلود

ای نام تو بهترین سر آغاز
شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷
اعتراضی نیست از امیر شهیار
دانلود آهنگ جدید یاس به نام زنده باد ایران
دانلود آهنگ جدید یاس
محسن چاوشی
دانلود آهنگ عشق مهربون دیروز از پویا بیاتی به همراه متن ترانه

اشعار شهریار – خاک و خاشاک

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - خاک و خاشاک

اشعار شهریار – خاک و خاشاک

نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
چه گویم با تو کز عزت ورای عقل و ادراکی
نه مشکاتم که مصباح جمال عشقم افروزد
چه نسبت نور پاکی را به چون من خاک ناپاکی
نه آتش هم به چندین سرکشی خاکستری گردد
پس از افتادگی سر وامگیر ای نفس کز خاکی
بکاهی شب به شب چون ماه و در چاه محاق افتی
اگر با تاج خورشیدی وگر بر تخت افلاکی
شبی بود و شبابی و صبا در پرده ماهور
به جادو پنجگی راه عراقی میزد و راکی
کجا رفتند آن یاران که دیگر با فغان من
سری بیرون نمی آید نه از خاکی نه از لاکی
تو کز بال تخیل شهریارا شاهد افلاک
به خود تا بازمی گردی همان زندانی خاکی

اشعار شهریار – باقی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - باقی

اشعار شهریار – باقی

رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی
عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن
باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی
وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا
یار باقی وآنکه می آرد پیام یار باقی
آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت
غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی
کافر نعمت نباشم بارها روی تو دیدم
لیک هر بارت که بینم شوق دیگربار باقی
شب چو شمعم خنده میآید به خود کز آتش دل
آبم و از من همین پیراهن زر تار باقی
گلشن آزادی من چون نباشد در هوایت
مرغ مسکین قفس را ناله های زار باقی
تو به مردی پایداری آری آری مرد باشد
بر سر عهدی که بندد تا به پای دار باقی
از خزان هجر گل ای بلبل شیدا چه نالی
گر بهار عمر شد گل باقی و گلزار باقی
عمر باد و تندرستی از ره دورم چه پروا
زاد شوقی همره است و توسن رهوار باقی
می تپد دلها به سودای طوافت ای خراسان
باز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی
شهریارا ما از این سودا نمانیم و بماند
قصه ما بر سر هر کوچه و بازار باقی

اشعار شهریار – کسی یار کسی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - کسی یار کسی

اشعار شهریار – کسی یار کسی

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی
سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمی بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو من زار گرفتار کسی
تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی
لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی

اشعار شهریار – سر منزل مراد

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - سر منزل مراد

اشعار شهریار – سر منزل مراد

اگر بلاکش بیداد را به داد رسی
خدا کند که به سر منزل مراد رسی
سیاهکاری بیداد عرضه دار ای آه
شبان تیره که در بارگاه داد رسی
جهان ز تیرگی شب بشوی چون خورشید
اگر به چشمه نوشین بامداد رسی
سواد خیمه جانان جمال کعبه ماست
سلام ما برسان گر بر آن سواد رسی
به گرد او نرسی جز به همعنانی دل
اگر چه جان من از چابکی به باد رسی
بهشت گمشده آرزو توانی یافت
اگر به صحبت رندان پاکزاد رسی
ورای مدرسه ای شیخ درس حال آموز
بر آن مباش که تنها به اجتهاد رسی
غلام خواجه ام ای باد توتیا خواهم
اگر به تربت آن اوستاد راد رسی
ترا قلمرو دلهاست شهریارا بس
چه حاجتست به کسرا و کیقباد رسی

اشعار شهریار – سیه چشمان شیرازی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - سیه چشمان شیرازی

اشعار شهریار – سیه چشمان شیرازی

دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی
من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم
تو آهووش چنان شوخی که با من میکنی بازی
بیا این نرد عشق آخری را با خدا بازیم
که حسن جاودان بردست عشق جاودان بازی
ز آه همدمان باری کدورتها پدید آید
بیا تا هر دو با آیینه بگذاریم غمازی
غبار فتنه گو برخیز از آن سرچشمه طبعی
که چون چشم غزالان داند افسون غزل سازی
به ملک ری که فرساید روان فخررازیها
چه انصافی رود با ما که نه فخریم و نه رازی
عروس طبع را گفتم که سعدی پرده افرازد
تو از هر در که بازآیی بدین شوخی و طنازی
هر آنکو سرکشی داند مبادش سروری ای گل
که سرو راستین دیدم سزاوار سرافرازی
گر از من زشتئی بینی به زیبائی خود بگذر
تو زلف از هم گشائی به که ابرو در هم اندازی
به شعر شهریار آن به که اشک شوق بفشانند
طربناکان تبریزی و شنگولان شیرازی

سکوت مبهم

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳
سکوت مبهم

سکوت مبهم

وقتی ادم نتونه احساسشو بگه سکوت میکنه…
حرف نمیزنه…فقط نیگاه میکنه…
تاشاید یکی حرفه دلشو بزنه…
این همون وقتاییه که ادم چوبه دلشـو خورده…
میترسه دوباره بهش اعتماد کنه…
سخته دلت بخاد اما خودت نخوای…
سخته دلت بخاد اما منطقت اجازه نده….
این روزا خیلی شبیه سکوت مبهمیم…
سکوتی از جنس یه بغض…
یـه بـغـضـه قـدیـمـی…
یه بغضه کهنه که اگه سر باز کنه یه دنیا رو بهم میریزه..
درد ادما رو نمیشه دید…
نه اینکه نشه ها نه…
رو نمیکنن….
وقتی درد داشته باشی به یه چیزی رو میاری …
بعضی به نوشـتن…
بعضی ها به کار بعضی خوندن   بعضی هام به سکوت…

با من مدارا کن

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳
با من مدارا کن

با من مدارا کن

با من مدارا کن !
بعد ها…
دلت برایم تنگ میشود…
سهم من که نیستی
سهم قصه های من بمان
سهم فکر من … عاشقانه های من
سهم خواب دستهای من بمان
از کنار من که رفته ای
از خیال من مرو …
سهم من که نیستی
سهم دفترم …
سهم واژاره های من …
سهم سطر های خسته ام بمان

ماهی تنها

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳
ماهی تنها

ماهی تنها

ماهی ها که تنهای میشوند …
نه گریه میکنند …
نه قهر میکنند …
اعتراض هم نمیکنند …
تنها که میشوند قید دریا را میزنند …
وتمام مسیر رودخانه را تا اولین قرار عاشقی …
بر عکس شنا میکنند …

زندگی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳
زندگی

زندگی

زندگی،
پنجره ای باز،
به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است،
جهانی با ماست
آسمان،
نور،
خدا،
عشق،
سعادت با ماست …
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور،
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم.

دلم تنگ است

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳
دلم تنگ است

دلم تنگ است

دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه بیداری ، نه دیداری، نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم، بجز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم بدنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا،عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست ، عجب فرسوده دیواریست دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم ، برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاهی آشنا در این همه جمع ، ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبکباران ساحل ها ندیدند،به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرتها رها کرد، عجب یار وفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا، عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد ونیست ، عجب فرسوده دیواریست دنیا…



دسته بندی