دانلود جدیدترین آهنگ های ایرانی

دانلود موزیک های جدید ایرانی

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
ای نام تو بهترین سر آغاز
سه شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷
دانلود آهنگ جدید یغما گلرویی به نام شعر رهایی
یغما گلرویی - شهر رهایی
دانلود آهنگ جدید یوسف زمانی به نام دلت میاد
یوسف زمانی - دلت میاد
دانلود آهنگ جدید یوسف زمانی به نام نامه
یوسف زمانی - نامه
دانلود آهنگ جدید یوسف زمانی به نام گمشده
یوسف زمانی - گمشده
دانلود آهنگ جدید یوسف زمانی مرتضی پاشایی
یوسف زمانی - مرتضی پاشایی
دانلود آهنگ جدید یوسف زمانی به نام وای دلم رفت
یوسف زمانی - وای دلم رفت
دانلود آهنگ جدید یوسف زمانی به نام دلگیر نشو
یوسف زمانی - دلگیر نشو

دلتنگی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳

دلتنگی نه با قلم نوشته می شود …
نه با دکمه های سرد کیبورد…
دلتنگی را با اشک می نویسند!!!
ﺳﻼ‌ﻣﺘﯽ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯽ …
ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺩﺍﻏﯽ ﺭﻭ ﺩﻟﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ !!!
ﺳﻼ‌ﻣﺘﯽ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺷﺪﻡ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻭ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ ﺩﺍﻍ ﺩﻟﻢ !!!
ﺳﻼ‌ﻣﺘﯽ ﻫﺮﮐﯽ ﮐﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭﻩ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﻪ…
ﻭ ﭘﺮﻭﺍﺯﺷﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﻭﺝ ﺑﺒﯿﻨﻪ !!!

بزرگترین اشتباه زندگی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳

وقتی یکیو دوست داری…
ناخودآگاه از بقیه آدمایی که دورتن فاصله میگیری…
آخرش یه جایی به خودت میای میبینی نه اون آدما واست موندن…
نه اون یه نفر…!!!
تعجب نکن چرا هنوز فراموشت نکردم!!!
آدمها هیچ وقت بزرگترین اشتباه زندگیشان را فراموش نمیکنند…
بزرگترین اشتباه زندگیم…
چه کرده ای با من؟؟؟
که این روزها تو را به اندازه ی یک اشتباه میشناسم؟؟؟

گاهی باید بخشید

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳

بفهم…تا آخر عمرت مدیونی به کسیکه …
باعث شدی بعد از تو دیگه عاشق نشه!!!
نگران نباش اگر جواب خوبی هایت بدی ست…
اشک پاداش کسیست که دستهایش نمک ندارند…
گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهمید…
گاهی نباید صبر کرد ، باید رها کرد و رفت …
تا بدانند که اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای …
گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی…
باید منت گذاشت تا آن را کم اهمیت ندانند…
گاهی باید بد بود برای کسی که فرق خوب بودنت را نمیداند…
گاهی باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد!!!
آدمها همیشه نمی مانند یکجا در را باز میکنند…
و برای همیشه میروند…!!!

تلخى انتظار

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳
تلخى انتظار

تلخى انتظار

گفت مى آیم… سحر شد و نیامد!
نیامد و نخواهد آمد،
زیرا او هیچ پیمانى نبست كه نشكست…
او هیچگاه نسوخته تا معناى سوختن را بداند
او هیچ وقت درد نكشیده تا بداند درد چیست
او هرگز
در انتظار نمانده تا از تلخى انتظار باخبر باشد.

خراب میخانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳
مست میخانه

مست میخانه

گر چه مستیم و خرابیم چو شب‌های دگر
باز كن ساقی مجلس سر مینای دگر
امشبی را كه در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر
عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر
بجز از امشب و فردا شب و شب‌های دگر
مست مستم مشكن قدر خود ای پنجه غم
من به میخانه‌ام امشب تو برو جای دگر
چه به میخانه چه محراب حرامم باشد
گر به جز عشق توام هست تمنای دگر
تا روم از پی یار دگری می‌باید
جز دل من دلی و جز تو دلارای دگر
گر بهشتی است رخ تست نگارا كه در آن
می‌توان كرد به هر لحظه تماشای دگر
از تو زیبا صنم این قدر جفا زیبا نیست
گیرم این دل نتوان داد به زیبای دگر
می‌فروشان همه دانند عمادا كه بود
عاشقان را حرم و دیر و كلیسای دگر

اشعار شهریار – غم دنیا

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - غم دنیا

اشعار شهریار – غم دنیا

چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
وای بر من تن تنها و غم دنیایی
تیرباران فلک فرصت آنم ندهد
که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی
لاله ئی را که بر او داغ دورنگی پیداست
حیف از ناله معصوم هزارآوایی
آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی
گر چه انگیختم از هر غزلی غوغایی
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت
در همه شهر به شیرینی من شیدایی
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود
از چراغی که بگیرند به نابینایی
همه در خاطرم از شاهد رؤیائی خویش
بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی
گاه بر دورنمای افق از گوشه ابر
با طلوع ملکی جلوه دهد سیمایی
انعکاسی است بر آن گردش چشم آبی
از جمال و عظمت چون افق دریایی
دست با دوست در آغوش نه حد من و تست
منم و حسرت بوسیدن خاک پایی
شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است
گر برای دل خود ساخته ای دنیایی

اشعار شهریار – سپاه صبح

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - سپاه صبح

اشعار شهریار – سپاه صبح

سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
ستاره کوکبه آفتاب خرگاهی
به لاجورد افق ته کشیده برکه شب
مه و ستاره طپیدن گرفته چون ماهی
صلای رحلت شب داد وطلعت خورشید
خروس دهکده از صیحه سحرگاهی
به جستجوی تو ای صبح در شبان سیاه
بسا که قافله آه کرده ام راهی
نمانده چشمه آب بقا به ظلمت دهر
بجز چراغ جمال بقیت اللهی
برآی از افق ای مشعل هدایت شرق
برآر گله این گمرهان ز گمراهی
ز سایه ئی که به خاک افکنی خوشم چکنم
همای عرش کجا و کبوتر چاهی
بشارتی به خدا خواندن و خدا دیدن
که این بشر همه خودبینی است و خودخواهی
به گوش آنکه صدای خدا نمی شنود
حدیث عشق من افسانه ئی بود واهی
تو کوه و کاه چه دانی که شهریارا چیست
به کوه محنت من بین و چهره کاهی

اشعار شهریار – شب ماند و سیاهی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - شب ماند و سیاهی

اشعار شهریار – شب ماند و سیاهی

ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی
شد آه منت بدرقه راه و خطا شد
کز بعد مسافر نفرستند سیاهی
آهسته که تا کوکبه اشک دل افروز
سازم به قطار از عقب قافله راهی
آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب
بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی
چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید
بازآئی و برهانیم از چشم به راهی
دل گرچه مدامم هوس خط تو دارد
لیک از تو خوشم با کرم گاه به گاهی
تقدیر الهی چو پی سوختن ماست
ما نیز بسازیم به تقدیر الهی
تا خواب عدم کی رسد ای عمر شنیدیم
افسانه این بی سر و ته قصه واهی

اشعار شهریار – قناعت

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - قناعت

اشعار شهریار – قناعت

تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
یک عمر قناعت نتوان کرد الهی
دیریست که چون هاله همه دور تو گردم
چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی
بر هر دری ای شمع چو پروانه زنم سر
در آرزوی آن که بیابم به تو راهی
نه روی سخن گفتن و نه پای گذشتن
سرگشته ام ای ماه هنرپیشه پناهی
در فکر کلاهند حریفان همه هشدار
هرگز به سر ماه نرفته است کلاهی
بگریز در آغوش من از خلق که گلها
از باد گریزند در آغوش گیاهی
در آرزوی جلوه مهتاب جمالش
یا رب گذراندیم چه شبهای سیاهی
یک عمر گنه کردم و شرمنده که در حشر
شایان گذشت تو مرا نیست گناهی

اشعار شهریار – دالا بهشت

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
اشعار شهریار - دالا بهشت

اشعار شهریار – دالا بهشت

شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
لرزان بسان ماه و لغزان بسان ماهی
آمد ز برف مانده بر طره شانه عاج
ماه است و هرگزش نیست پروای بی کلاهی
افسون چشم آبی در سایه روشن شب
با عشوه موج میزد چون چشمه در سیاهی
زان چشم آهوانه اشکم هنوز حلقه است
کی در نگاه آهوست آن حجب و بی گناهی
سروم سر نوازش در پیش و من به حیرت
کز بخت سرکشم چیست این پایه سر به راهی
رفتیم رو به کاخ آمال و آرزوها
آنجا که چرخ بوسد ایوان بارگاهی
دالانی از بهشتم بخشید و دلبخواهم
آری بهشت دیدم دالان دلبخواهی
دردانه ام به دامن غلطید و اشکم از شوق
لرزید چون ستاره کز باد صبحگاهی
چون شهد شرم و شوقش میخواستم مکیدن
مهر عقیق لب داد بر عصمتش گواهی
ناگه جمال توحید وانگه چراغ توفیق
الواح دیده شستند اشباح اشتباهی
افسون عشق باد و انفاس عشقبازان
باقی هر آنچه دیدیم افسانه بود و واهی
عکس جمال وحدت در خود به چشم من بین
آیینه ام لطیفست ای جلوه الهی
مائیم و شهریارا اقلیم عشق آری
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی



دسته بندی