اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

قطره ای پرت از گلوی تَنگ تُنگ ماهی ام (علی قیصری)

11
0
1399/03/30

قطره ای پرت از گلوی تَنگ تُنگ ِ ماهی ام
از خود آگاهی به سوی بی نهایت راهی ام

از تب و تابی که دارم سر به ساحل میزنم
جایی از دریا نـدارد تاب کثرت خواهی ام

آنقَـدر آسیـمه سـر هستم کـه‌ امـواج بلـند
هم چنان روی تنم می ریزد از کوتاهی ام

سالها از بغض معنـا دار شب فهمیده است
عقـــده هـای ماهیـان بــــرکـه را آگاهی ام

ذره ای از خون فرهادم‌ بـه روی صخره ها
در هـــوای ِ دیـدن ِ شیـرین کرمانشاهی ام

درد ِ جانسوزی دمـادم بـر سر زا می کشم 
تا مگـر شعـری بــزایـد قصه های واهی ام

دائماً بانـو عسل از دوری ات افتاده است
واژه هـای بی رمق بـر پاره برگ ِ کاهی ام

علی قیصری 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط علی قیصری
 | 

اشتراک گذاری:

در حال جستجو در سایت . . .