روزگار غریبی است

بدون دیدگاه

اشعار عاشقانه

روزگار غریبی است!
دهانت را می بوییند مبادا که گفته باشی دوستت می دارم،
دلت را می بوییند،
روزگار غریبی است نازنین!
و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد!
در این بن بست کج و پیچ سرما،
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند،
به اندیشیدن خطر مکن،
روزگار غریبی است نازنین!
آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد!
آنکه قصابانند بر گذرگاه ها مستقر،
با کنده و ساطوری خون آلود،
روزگار غریبی است نازنین!
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان،
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد!
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس،
روزگار غریبی است نازنین!
ابلیس پیروز مست، ‌سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد!

سراینده: زنده یاد احمد شاملو

دانـــــلود

مشخصات

  • 0 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *