اشعار شهریار – شمشیر شعله

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - شمشیر شعله

اشعار شهریار – شمشیر شعله

چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد
سپاه شب به هزیمت چو دود بگریزد
عروس خاوری از پرده برنیامده چرخ
همه جواهر انجم به پای او ریزد
بجز زمرد رخشنده ستاره صبح
که طوق سازد و بر طاق نصرت آویزد
شب فراق چه پرویزنی بود گردون
که ماهتاب بجز گرد غم نمی بیزد
به جان شکوفه صبح وصال را نازم
که غنچه دل ازو بشکفد به نام ایزد
متاع دلبری و حال دل سپردن نیست
وگرنه پیر از عاشقی نپرهیزد
تو شهریار به بخت و نصیب شو تسلیم
که مرد راه به بخت و نصیب نستیزد

دانـــــلود

مشخصات

  • 201 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    ببوس مرا
    باید ببوسی چشــم های روشنــم راتا پــُر کنــد آغــوش تــو حجـمٍ تنــــم راتـلخ است فـال قهــــوه ی چشمم و شایدشیرین کُند طعــــمٍ لبت بوسیدنم راتا حلقه گیسـوی تو راهی دراز ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – کاروان
    کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیستبا دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیستکاروان آمد و از یوسف من نیست خبراین چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیستماه ...
    دیدن مطلب
    از تهی سرشار
    از تهی سرشارجویبار لحظه ها جاری ستچون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند سنگدوستان و دشمنان را می شناسم منزندگی را دوست می دارممرگ را دشمنوای ...
    دیدن مطلب
    گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم
    گم شدم در گیر و دار آرزو های خودمتا به تنهایی رسیدم باز با پای خودممثل احساسی که از دلبستگی بیزار بودمن زمستانم گریزانم ز سرمای خودمآتش سوزان عشقم در ...
    دیدن مطلب
    یکی دیوانه‏ای آتش برافروختدر آن هنگامه جانِ خویش را سوختهمه خاکسترش را باد می‏بُردوجودش را جهان از یاد می‏بُردتو همچون آتشی ای عشقِ جان‏سوزمن آن دیوانه‏ مردِ آتش‏ افروزمن آن ...
    دیدن مطلب
    فراموش کن
    فراموش کنمسلسل رامرگ راو به ماجرای زنبوری بیندیشکه در میانه ی میدان مینبه جستجوی شاخه گلی است ...
    دیدن مطلب
    از تو چه پنهان خبری نیست
    گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام، غیر زمستان خبری نیستدر زندگی ام، بعد تو و خاطره هایتغیر از غم و اندوه فراوان خبری نیستانگار نه ...
    دیدن مطلب
    دلم برایت تنگ شده
    کل اسم های تو موبایلم رو به اسم تو تغییر دادمحالا هر روز بهم زنگ میزنییکبار هم نه ، چند بار ، تازه تغییر صداهم میدیمن که میدونم تو هم ...
    دیدن مطلب
    دل شوره مادر
    قند خون مادر بالاست ...دلش اما همیشه شور میزند برای ما اشک های مادر... مروارید شده است در صدف چشمانشدکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید !حرف ها دارد چشمان مادر:گویی ...
    دیدن مطلب
    ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ
    ﮔﺎﻫﻲ ﭼﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﺍﻱ ﺍﺳﺖﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘَﻨﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎﻣﻌﺮﻓﺘﻬﺎﻱ ﺑﻲ ﺟﺎﻳﻤﺎﻥﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘَﻨﻬﺎﻱ ﺯﻳﺎﺩﻳﻤﺎﻥﺑَﻬﺎ ﺩﺍﺩﻥِ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺣﺪﻣﺎﻥﺗﻼﺷﻬﺎﻱ ﺑﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻔﻆ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥﺍﻣﺎ ...ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭﻗﺘﻲﺩﻭﺳﺘِﺸﺎﻥ ...
    دیدن مطلب
    ترس
    من از بی مهری آلوده ایام می ترسممن ازبغض گلوی رفته در هر کام میترسممن از بیگانگی های رفیق و خویش و همسایهمن از این بازی بیهوده بی جام میترسممن ...
    دیدن مطلب
    هیچکس حاضر نشد
    هیچکس حاضـر نشد این قصـه را باور کندجای من باشد، دو روز از زندگی را سر کنددر مسـیـر بـاد پـایـیـزی شکفـتـم! لاجـرممیـرسد از راه تا این غـنـچـه را پـرپـر کنـدتـک ...
    دیدن مطلب
    ببوس مرا
    اشعار شهریار – کاروان
    از تهی سرشار
    گم شدم در گیر و دار آرزو های
    اشعار فریدون مشیری – دیوانه
    فراموش کن
    از تو چه پنهان خبری نیست
    دلم برایت تنگ شده
    دل شوره مادر
    ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ
    ترس
    هیچکس حاضر نشد

برچسب ها

دیدگاه های شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *