عمر کوتاه من

بدون دیدگاه

عمر کوتاه من

وقتی که عمر
پیچک وار
از دیوار زندگی‌ات بالا می‌رفت
دست من کوتاه بود
و بخت آسمان در گرفتنت، بلند!
حالا هر غروب که می‌شود
من و گریه و خاطره‌ها
جمع می‌شویم دورِ نبودنت!
و نفس پشت نفس
تلف می‌کنیم مفهوم بودن را
کاش می‌شد که بفهمی
بدون تو چقدر
پیراهن این زندگی برایم
گشاد است و
بر تن روح مرده‌ام زار می‌زند…

دانـــــلود

مشخصات

  • 0 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *