دیگر نمی خواهم بگیری دست سردم را

بدون دیدگاه

اشعار عاشقانه

دیگر نمی خواهم بگیری دست سردم را
حتی نمی خواهم ببینی روی زردم را

آرام در فریاد خود مصلوب می مانم
خودآرزو کردم خروج و دین طردم را

ازاین سکوت و گوشه گیری خرده می گیری
حتما فراموشت شده هرکار کردم را

تو می کشی بیرون تمام مهره هایت را
می بازم وتا می کنم من تخته نردم را

در من به پاشد محشری کوهی به راه افتاد
پیوست درهم سطح دریاهای دردم را

چون رفتنم حتمی شده بربادخواهم رفت
دیگر نمی بینی غبارم خاک و گردم را

دانـــــلود

مشخصات

  • 0 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    جمعه
    روزهای هفته را با عشق تو سر میکنمتا به جمعه میرسم احساس دیگر میکنمحس دیدار تو در من جمعه غوغا میکندجمعه ها چشمان خود را حلقه بر در میکنمدر غروب ...
    دیدن مطلب
    روزگار جالب ما
    مردم اینجا چقدر مهرباننددیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوخـتنددیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتندو چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری بر سرم گذاشتندو دیدند هوا گرم شد کلاهم را برداشتندو ...
    دیدن مطلب
    این روزها
    این روزها...درونم غوغاستشهری به این بزرگیزیر اسمان بزرگپیاده میرومكفش هایم خسته اندخسته از مسیرهای تنهایی كه تو در سایه دیگری طی میكنیاین روزها...قلبم فقط مجبور است كه به جایم زندگی ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – قمار عاشقان
    قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرسکس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرسجوانی ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی استشب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرسقراری نیست در ...
    دیدن مطلب
    بدهکار خود
    آرام سرجایم نشسته بودماما حسابش از دستم در رفتروزهایی که خودم راتنها گذاشتم و رفتم سراغ تنهایی دیگران!چقدر به خودم توجه بدهکارم!!!
    دیدن مطلب
    بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شدبی هیچ ردّ آشنا رو خاکمن سال‌ها عاشق شدم بی تویک حسِ بی تفسیر وحشتناکمن عاشق رفتارهای تواین ترس بی‌اندازه شیرینمتو عاشق چیزی که پنهونهمن ...
    دیدن مطلب
    بیا ره توشه برداریم
    بیا ره توشه برداریمقدم در راه بگذاریمکجا ؟هر جا که پیش آیدبدانجایی که می گویند خورشید غروب مازند بر پرده ی شبگیرشان تصویربدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید: زودوزین ...
    دیدن مطلب
    بازی روزگار
    ﺗﻮﺩﻧﯿﺎ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ...ﭼﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ که ﺩﻭﺗﺎﺩﻝ ﭘﯿﺶ ﻫﻢ ﺟﺎﻧﻤﯿﺸﻦﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﯽ ﺍﺯﺵ ﺟﺪﺍﻧﺸﻮ...ﭼﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﮎ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﯿﺪﺍﺵ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽاین است بازی روزگار
    دیدن مطلب
    می خواهم از نگاه تو
    می خواهم از نگاه تو هر اتفاق راهر اتّفاق تازه و دور از فراق راامروز در پیاله ی رنگین کمان بریزباران نوبهاری این اشتیاق رابا چشم خود به قهوه ی ...
    دیدن مطلب
    میخواستمپیش رویت دنیا را به زانو در بیاورممیخواستمتمام باغچه ها را برایت اقاقی بکارممیخواستمشب هایت ستاره باران باشدنه بی ستاره و بارانیمیخواستمخوش خبرترین قاصدک ها رابرایت به باد بسپارممیخواستمبرایت کوچه ...
    دیدن مطلب
    دریاب فرصتِ این لحظه های ناببس کن گلایه رادیوار قهر راتا فرصتی به جاستمهمان کن این نگاه منتظرم را ،به یک سلامیک دل ، که سهم من از روزگار بوداز ...
    دیدن مطلب
    منو حالا نوازش کن.. که این فرصت نره از دستشاید این آخرین باره.. که این احساس زیبا هستمنو حالا نوازش کن.. همین حالا که تب کردماگه لمسم کنی شاید.. به ...
    دیدن مطلب
    جمعه
    روزگار جالب ما
    این روزها
    اشعار شهریار – قمار عاشقان
    بدهکار خود
    ترانه‎های عاشقانه
    بیا ره توشه برداریم
    بازی روزگار
    می خواهم از نگاه تو
    میخواستم
    یک سلام
    ترانه‎های عاشقانه

برچسب ها

دیدگاه های شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *