اشعار شهریار - در راه زندگانی

اشعار شهریار – در راه زندگانی

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

دانـــــلود

مشخصات

  • 245 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – کسی یار کسی
    در دیاری که در او نیست کسی یار کسیکاش یارب که نیفتد به کسی کار کسیهر کس آزار من زار پسندید ولینپسندید دل زار من آزار کسیآخرش محنت جانکاه به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شمع و پروانه
    شمعی فروخت چهره که پروانه تو بودعقلی درید پرده که دیوانه تو بودخم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاستخود جرعه نوش گردش پیمانه تو بودپیرخرد که منع جوانان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – عشق وطن
    عشقی که درد عشق وطن بود درد اواو بود مرد عشق که کس نیست مرد اوچون دود شمع کشته که با وی دمیست گرمبس شعله ها که بشکفد از آه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خاموش تر از من
    کس نیست در این گوشه فراموش تر از منوز گوشه نشینان توخاموش تر از منهر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیستای گل به خیال تو هم آغوش تر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – اشک شوق
    دیر آمدی که دست ز دامن ندارمتجان مژده داده ام که چوجان در برارمتتا شویمت از آن گل عارض غبار راهابری شدم ز شوق که اشگی ببارمتعمری دلم به سینه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – بازار خودفروشی
    با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو نداردبا لعلت آب حیوان آبی به جو ندارداز عشق من به هر سو در شهر گفتگویی استمن عاشق تو هستم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – عشق و آرزو
    اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبوداز آب رفته هیچ نشانی به جو نبودمژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سوددیگر به چاک سینه مجال رفو نبوددیگر شکسته بود دل ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار –  جگر گوشه
    ای جگر گوشه کیست دمسازتبا جگر حرف میزند سازتتارو پودم در اهتزاز آردسیم ساز ترانه پردازتحیف نای فرشتگانم نیستتا کنم ساز دل هم آوازتوای ازین مرغ عاشق زخمیکه بنالد به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – مسافر مجنون
    رفتم و بیشم نبود روی اقامتوعده دیدار گو بمان به قیامتگر تو قیامت به وعده دور نخواهییک نظرم جلوه کن بدان قد و قامتبانگ اذان است و چشم مست تو ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جوانی
    جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کردوداع جاودانی حسرتا با من جوانی کردبهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایامبه من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کردقضای ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – مسافر
    مسافری که به رخ اشک حسرتم بدوانددلم تحمل بار فراق او نتوانددر آتشم بنشاند چو باکسان بنشیندکنار من ننشیند که آتشم بنشاندچه جوی خون که براند ز دیده دل شدگان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سلسله ناکامیها
    زندگی شد من و یک سلسله ناکامیهامستم از ساغر خون جگر آشامیهابسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفتشادکامم دگر از الفت ناکامیهابخت برگشته ما خیره سری آغازیدتا چه بازد دگرم تیره ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – کسی یار کسی
    اشعار شهریار – شمع و پروانه
    اشعار شهریار – عشق وطن
    اشعار شهریار – خاموش تر از من
    اشعار شهریار – اشک شوق
    اشعار شهریار – بازار خودفروشی
    اشعار شهریار – عشق و آرزو
    اشعار شهریار – جگر گوشه
    اشعار شهریار – مسافر مجنون
    اشعار شهریار – جوانی
    اشعار شهریار – مسافر
    اشعار شهریار – سلسله ناکامیها

برچسب ها

دیدگاه های شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *