اشعار شهریار – طور تجلی

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - طور تجلی

اشعار شهریار – طور تجلی

شب به هم درشکند زلف چلیپائی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینائی را
گر به آئینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را
رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را
از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را
طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویائی را
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبائی را
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل
شمع بزم چمنند انجمن آرائی را
صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشائی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا قرق عزلت و تنهائی را

دانـــــلود

مشخصات

  • 224 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – زمستان
    زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان راولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان راره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسدزمستانی که نشناسد در دولت سرایان رابه دوش ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – دیدار آشنا
    ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش استدائم گرفته چون دل من روی ماهش استدیگر نگاه وصف بهاری نمی کندشرح خزان دل به زبان نگاهش استدیدم نهان فرشته ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – عشق جاودان
    به مرگ چاره نجستم که در جهان مانمبه عشق زنده شدم تا که جاودان مانمچو مردم از تن و جان وارهاندم از زندانبه عشق زنده شوم جاودان به جان مانمبه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شباب
    شباب عمر عجب با شتاب می گذردبدین شتاب خدایا شباب می گذردشباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقیشتاب کن که جهان با شتاب می گذردبه چشم خود گذر عمر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – بازار خودفروشی
    با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو نداردبا لعلت آب حیوان آبی به جو ندارداز عشق من به هر سو در شهر گفتگویی استمن عاشق تو هستم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – پری چهره
    ای پری چهره که آهنگ کلیسا داریسینه مریم و سیمای مسیحا داریگرد رخسار تو روح القدس آید به طوافچو تو ترسابچه آهنگ کلیسا داریآشیان در سر زلف تو کند طایر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شاهان عشق
    شنیده ام که به شاهان عشق بخشی تاجبه تاج عشق تو من مستحقم و محتاجتو تاج بخشی و من شهریار ملک سخنبه دولت سرت از آفتاب دارم تاجکمان آرشه زه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شمشیر شعله
    چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزدسپاه شب به هزیمت چو دود بگریزدعروس خاوری از پرده برنیامده چرخهمه جواهر انجم به پای او ریزدبجز زمرد رخشنده ستاره صبحکه طوق سازد و ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جوانی
    جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کردوداع جاودانی حسرتا با من جوانی کردبهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایامبه من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کردقضای ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – باغ شمران
    دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرمگه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرمبه جای آب روان نیستم دریغ که در جویبه سر بغلطم و در ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – صدای سوز دل
    صدای سوز دل شهریار و ساز حبیبچه دولتی است به زندانیان خاک نصیببه هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعرچو در ولایت غربت دو همزبان غریبروان دهد به سر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – تیره بختی
    به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدمز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدمبرای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بودولی دریغ که در روزگار ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – زمستان
    اشعار شهریار – دیدار آشنا
    اشعار شهریار – عشق جاودان
    اشعار شهریار – شباب
    اشعار شهریار – بازار خودفروشی
    اشعار شهریار – پری چهره
    اشعار شهریار – شاهان عشق
    اشعار شهریار – شمشیر شعله
    اشعار شهریار – جوانی
    اشعار شهریار – باغ شمران
    اشعار شهریار – صدای سوز دل
    اشعار شهریار – تیره بختی

برچسب ها

دیدگاه های شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *