اشعار شهریار – مکتب حافظ

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - مکتب حافظ

اشعار شهریار – مکتب حافظ

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا
کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا
بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

دانـــــلود

مشخصات

  • 261 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – داغ لاله
    بیداد رفت لاله بر باد رفته رایا رب خزان چه بود بهار شکفته راهر لاله ای که از دل این خاکدان دمیدنو کرد داغ ماتم یاران رفته راجز در صفای ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – چشم من و شمع
    شبست و چشم من و شمع اشکبارانندمگر به ماتم پروانه سوگوارانندچه می کند بدو چشم شب فراق تو ماهکه این ستاره شماران ستاره بارانندمرا ز سبز خط و چشم مستش ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – اشک شوق
    دیر آمدی که دست ز دامن ندارمتجان مژده داده ام که چوجان در برارمتتا شویمت از آن گل عارض غبار راهابری شدم ز شوق که اشگی ببارمتعمری دلم به سینه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ناله و شیون
    نفسی داشتم و ناله و شیون کردمبی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردمگرچه بگداختی از آتش حسرت دل منلیک من هم به صبوری دل از آهن کردملاله در دامن ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – باغ شمران
    دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرمگه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرمبه جای آب روان نیستم دریغ که در جویبه سر بغلطم و در ...
    دیدن مطلب
    ما که می‌خواستیم خلق جهاندوست باشند جاودان با همما که می‌خواستیم نیکی و مهرحکم رانند در جهان با همشوربختی نگر که در همه عمرخود نبودیم مهربان باهم:ای شمایان که باز ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ناله
    نالدم پای که چند از پی یارم بدوانیمن بدو میرسم اما تو که دیدن نتوانیمن سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفتعاشق پا به فرارم تو که این درد ندانیچشم ...
    دیدن مطلب
    سرو می‌نازید و می‌بالید سخت :- از من آیا هست زیباتر درخت‌؟برد با من نیست آیا‌؟من‌، پرند نوبهاری بی‌خزانم در بر است!گل به او خندید و گفت :- از تو ...
    دیدن مطلب
    پای دیوار بلند کاج هادر پناه از آفتاب گرم دشتآهوی چشمان او در سبزه زار چشم من می گشتسبزه زاری بود و رازی داشتتا دیاری دور چشم انداز بازی داشتبرگ ...
    دیدن مطلب
    زندگی نقطه سر خط بی وفایی شده عادتتو نوشته بودی دیدار سه تا نقطه … به قیامتزندگی نقطه سر خط تلگرافی شده نامتقلبم و مچاله کردی لای نقطه چین نامتعزیزم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – بلبلان سحری
    فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوریکه راه آدم و حوا زده است دیو و پریبه پرده داری شب بود عیب ما پنهانولی سپیده دمان میرسد پرده دریسرود جنگل ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – رند و خراب
    اگر چه رند و خراب و گدای خانه به دوشمگدائی در عشقت به سلطنت نفروشماگر چه چهره به پشت هزار پرده بپوشیتوئی که چشمه نوشی من از تو چشم نپوشمچو ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – داغ لاله
    اشعار شهریار – چشم من و شمع
    اشعار شهریار – اشک شوق
    اشعار شهریار – ناله و شیون
    اشعار شهریار – باغ شمران
    اشعار فریدون مشیری – با گذشت یاد کنید
    اشعار شهریار – ناله
    اشعار فریدون مشیری – برد با کیست
    اشعار فریدون مشیری – پای دیوار
    ترانه‎های عاشقانه
    اشعار شهریار – بلبلان سحری
    اشعار شهریار – رند و خراب

برچسب ها

دیدگاه های شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *